دست نوشته ها

اجتماع امروز و مدیریت نوین

مورچه زحمت کش
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  

مورچه هر روز صبح زود سر کار می‌رفت و بلافاصله کارش رو شروع می‌کرد و با خوشحالی به میزان زیادی تولید می‌کرد. رئیسش که یک شیر بود، از اینکه می‌دید مورچه می‌تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود. بنابراین فکر کرد که اگر مورچه می‌تواند بدون هیچ گونه سرپرستی بدین گونه تولید کند، پس با داشتن یک سرپرست حتماً میزان تولیدش بسیار بالاتر خواهد رفت. او بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار زیادی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد.

مابقی در ادامه


کلمات کلیدی: عمومی ،تفکر ،لطیفه
 
روایتی از یک داستان تلخ طلاق
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  

داستان زیر روایتی است زیبا و خواندنی در مورد طلاق امیدوارم که خوشتون بیاد

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

مابقی در ادامه مطلب


کلمات کلیدی: عمومی ،خانواده ،تفکر