دست نوشته ها

اجتماع امروز و مدیریت نوین

لطیفه های مدیریتی
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳۸۸  

زندگی پس از مرگ

رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟

کارمند: بله!

رئیس: خوب است. چون وقتی صبح امروز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه پدربزرگتان اداره را ترک کردید، او به اینجا آمد و گفت که می خواهد شما را ببیند.

کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»

مدیر اجرایی گفت: «نه»

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.                                                                                                                      مابقی در ادامه...

 


کلمات کلیدی: عمومی ،لطیفه
 
ثروت و فقر
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳۸۸  

-ثروت، ریشه شهوت‏هاست.

-ثروتمندى در غربت، چون در وطن بودن، و تهیدستى در وطن، غربت است

-هیچ ثروتى چون عقل، و هیچ فقرى چون نادانى نیست. هیچ ارثى چون ادب، و هیچ پشتیبانى چون مشورت نیست

- 1- همانا ارزشمندترین بى‏نیازى عقل است، 2-  و بزرگ‏ترین فقر بى‏خردى است، 3-  و ترسناک‏ترین تنهایى خودپسندى است. 4-  و گرامى‏ترین ارزش خانوادگى، اخلاق نیکوست.

-فقر مرگ بزرگ است

-اى فرزند من از تهیدستى بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمنى است.

-آگاه باشید که فقر نوعى بلا است. و سخت‏تر از تنگدستى بیمارى تن و سخت تر از بیمارى تن، بیمارى قلب است، آگاه باشید که همانا عامل تندرستى تن، تقواى دل است.

-بخل ننگ و ترس نقصان است. و تهیدستى مرد زیرک را در برهان کند مى‏سازد، و انسان تهیدست در شهر خویش نیز بیگانه است

از حکمتهای نهج البلاغه


کلمات کلیدی: عمومی ،ایمان
 
دعا
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳۸۸  

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟»

ماکس جواب می دهد: «چرا از کشیش نمی پرسی؟»

جک نزد کشیش می رود و می پرسد: «جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.»

کشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.»

جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.

ماکس می گوید: «تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.»

ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد: «آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم ؟»

کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»


کلمات کلیدی: عمومی ،ایمان
 
از نصیحت های لقمان 1
ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸۸  

لقمان به پسرش نصیحت می کرد و می گفت :«پسرجان،همیشه سعی کن وقتی غذا می خوری بهترین خوراک ها را بخوری،و وقتی می خوابی در بهترین خوابگاه ها بخوابی، و تا هر وقت زندگی می کنی از بهترین  لذتهای زندگی بهره مند باشی و به هرجا که می رسی خانه ای بسازی و در آن با دوستان به خوشی بگذرانی

پسر گفت :«پدرجان، اینکه تو می گویی  برای من ممکن نمی شودبهترین خوراک ها و بهترین خوابگاه ها و بهترین لذتها مال اشخاص خیلی پولدار است که می توانند همه چیز را برای خودشان فراهم کنند و همه جا خانه بسازند و من ممکن است دستم از مال دنیا خالی باشد.»

لقمان گفت :«همه حرفها در همین است، مردم هم بیشتر خیال می کنند همه چیزهای خوب را با پول زیاد می شود خرید ولی اشتباه است.پول زیاد اگر با عقل همراه نباشد به همراه خود ناراحتیهای زیاد می آورد.صاحب پول زیاد بیشتر عمر خود را به تلخی می گذراند تا از زیاد کردن پول لذت ببرد ولی خود پول لذتی ندارد بلکه لذت در عقل زندگی است و سعادت در آسایش فکر است. من هم نمی گویم گرانترین خوراک ها را بخری و نرم ترین خوابگاه ها را فراهم کنی و زیباترین زنان را داشته باشی و از خشت و بلور طلا و نقره بسازی؛می گویم سعی کن خوبتر و خوشتر زندگی کنی و معنی زندگی را بشناسی، برای این کار کافی است کمی دیرتر غذا بخوری تا خوب گرسنه باشی در این صورت غذایی که می خوری مانند بهترین خوراکهاست. و کافی است کمی بیشتر کار کنی و کمتر بخوابی تا خواب خوش و شیرین داشته باشی در این صورت مانند این است که در بهترین خوابگاه ها خوابیده ای.و کافی است خودت را به خوش گذرانی دایم عادت ندهی و سخت کار وسخت کوش باشی و قدری به بدبختی های دیگران هم فکر کنی در این صورت لذتهای زندگی برای تو شیرین تر وگواراتر خواهد بود زندگی خود را دوست خواهی داشت. و کافی است که با خوبی و مهربانی  و خیرخواهی در دل مردم عزیز باشی و در این صورت همه جا خانه تو است و خانه دوستی را همه جا می توان ساخت.»                                                          

  کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب از مهدی آذریزدی ج.4 ص.70


کلمات کلیدی: عمومی ،خانواده