دست نوشته ها

اجتماع امروز و مدیریت نوین

ناراحتی! قسمت دوم
ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳۸٦  

گاهی اوقات به محض روبرو شدن با مسایل جزئی مثل خرابی تلفن یا جا ماندن از قطار و هواپیما و نظایر آن بیش از حد ناراحت شده و به اصطلاح از کوره در می رویم و در نهایت وقتی نمی توانیم رفتار خود را تحت کنترل در آوریم آنرا به عصبی بودن مرتبط می نماییم. سئوال اینجاست چگونه می توان کار های خود را مدیریت نمود و اینقدر به بهانه های واهی خود را ناراحت ننماییم. اولین نکته بالا بردن سطح آگاهی خود نسبت به مسایل اطراف به ویژه مکانیزم عملکردی خودمان است. پارامتر بعدی نگاهی اجمالی و فراتر از محیط به مشکل مربوطه است با استفاده از این تکنیک بیشتر از 80 درصد مشکلات حذف می شوند یعنی خواهیم دید خیلی از موارد اصلا ارزش ناراحت شدن را ندارند. در قسمت زیر یک کلیپ برای دانلود کردن گذاشته شده که تمام افرادی که از کارکنان برج دوقلو بوده و به بهانه های جزئی از حادثه 11 سبتامبر جان سالم به در برده اند را نشان می دهد.

دانلود فایل


کلمات کلیدی:
 
ناراحتی! قسمت اول
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳۸٦  

اگر تا به حال زود ناراحت مي شديد كافي است به فايل زير نگاه نماييد.

اگه قبلا هم این کلیپ را دیده باشید مطمئن هستم  دیدن دوباره آن خالی از لطف نیست.

download: have you got a problem


کلمات کلیدی:
 
۱۷ اصل کارتیمی
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸٦  

17 اصل کار تیمی

نویسنده : جان ماکسول

مترجم : مهندس عزیز کیانوند

تهیه کننده: محمد پورمحسن

هدف: هدف از این مقاله دادن اطلاعاتی در مورد کارهای تیمی و بالا بردن راندمان کارهای گروهی است، از آنجا که مسائلی هر چند ریز باعث اختلال در بازده کارهای تیمی می شود رعایت این اصول به طور حتم می تواند در انجام کارهای تیمی و نتیجه آن مفید و موثر باشد

     17 اصل کار تیمی

1.     سازگار و انعطاف پذیری

2.     هم دست وهم داستان بودن

3.     تعهد پذیری

4.     ارتباط برقرار کردن

5.     لایق وبا کفایت بودن

6.     قابل اعتماد بودن

7.     انضباط داشتن

8.     یاران تیم را بالا بردن

9.     مشتاق بودن

10.قصد و هدفی داشتن

11.احساس رسالت کردن

12.آماده بودن

13.با یاران تیم جوشیدن

14.در پی ارتقاء خویش بودن

15.از خود گذشتگی کردن

16.مشکل گشا بودن

17.پیگیر و نستوه بودن(اصرار در کار)

 


کلمات کلیدی: کار تیمی
 
در سال ۳۰۰۰
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٦  

 آرايش خانم ها

آرایش خانم ها

غلط گيري خودكار

غلط گیری خودکار

درمان

درمان سریع

برنزه كردن

برنزه کردن

مراقبت هاي بهداشتي

مراقبتهای بهداشتی

ورزشكاران حرفه اي

ورزشکاران حرفه ای (پر درآمد ها)

پياده روي

پیاده روی

استراحت

استراحت

ورزش روزانه

ورزش روزانه

انتخاب بازيگر

انتخاب بازیگر

ورزشهاي آبي

ورزشهای آبی


کلمات کلیدی:
 
HERE'S SOMETHING WE'LL NEVER SEE......... AMAZING
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٦  

اقیانوسی از کف در سواحل شمالی سیدنی (یامبا)....استرالیا

دانشمندان معتقدند که این کف ترکیبی  است از ناخالصی های آب نظیر نمک..مواد شیمیایی..گیاهان مرده..اجساد متلاشی شده ماهیها و فضولات جلبک های دریایی که تمام این ها به وسیله جریانات قوی اقیانوسی  باهم ترکیب شده اند و با آب دریا حالت کف آلودی رو به وجود آورده اند دقیقا مانند حالتی که شما میخواین میلک شیک یا شیر  کاپوچینو  رو توی مخلوط کن درست کنین.

   Suddenly the shoreline north of Sydney were transformed into the Cappuccino Coast . Foam swallowed an entire beach and half the nearby buildings, including the local lifeguards' centre, in a freak display of nature at Yamba in New South Wales. Scientists explain that the foam is created by impurities in the ocean, such as salts, chemicals, dead plants, decomposed fish and excretions from seaweed. All are churned up together by powerful currents which cause the water to form bubbles. These bubbles stick to each other as they are carried below the surface by the current towards the shore. As a wave starts to form on the surface, the motion of the water causes the bubbles to swirl upwards and, massed together, they become foam.The foam 'surfs' towards shore until the wave 'crashes', tossing the foam into the air. Whitewash: The foam was so thick it came all the way up to the surf club 'It's the same effect you get when you whip up a milk shake in a blender,'

 


کلمات کلیدی:
 
Humanity
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٦  

Human = eat + sleep + work + enjoy
Pigs = eat + sleep
Hence, Human = Pigs + work + enjoy
if, Human - enjoy = Pigs + work
in other words,
Human that don't know enjoy = pigs that work

Men = eat + sleep + earn money
Pigs = eat + sleep
Hence, Men = Pigs + earn money
if Men - earn money = Pigs
in other words,
Men that don't earn money = Pigs

Women = eat + sleep + spend
Pigs = eat + sleep
Hence, Women = Pigs + spend
if, Women - spend = Pigs
In other words,
Women that don't spend = Pigs

Summary:
Men earn money not to let women become pigs!
Women spend not to let men become pigs


کلمات کلیدی:
 
تله موش
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٦  

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود. موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت: كاش يك غذاي حسابي باشد؟ اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي رسيد، مي گفت: توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است..
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد. ميش وقتي خبر تله موش را شنيد، صداي بلند سرداد و گفت: آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد! او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريدن شد. سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد. تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند. حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي: اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي بي ربط هم نباشد.


کلمات کلیدی:
 
ازدواج
ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٦  

 

١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)
٢ - مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )
۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )
۴- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يوناني )
٥- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )
٦- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )
٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)
١٠ -داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي )
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني )
١٣- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )
١٥- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)
١٦- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي )
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي )
١٩- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )
٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )
٢١- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
٢٢- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )
٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
٢٤- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
٢٦- با زني ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)
٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)
٢٨- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )
٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. ( كريستين )
٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )
٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين )
٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )
٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )
٣
۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن )
٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)
٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)
٣٩- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)
٤٠- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)
٤١- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )
٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )
٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
٤٥- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)
٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون )
٤٨- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)
٥٠- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي )
٥١
هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)
٥٢
با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )
٥٣
تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )
٥٤
دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي )
٥٥
ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
٥٦
زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )
٥٧
ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )
٥٨
ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )
٥٩
تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر ) 

 

  

  

 


کلمات کلیدی:
 
نامه چارلی چاپلین
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱٠ بهمن ۱۳۸٦  

این نامه " چارلی چاپلین " است به دخترش " ژرالدین" ،


ژرالدین دخترم:

اینجا شب است ٬ یک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند.

شنیده ام نقش تو در نمایش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد ٬ در گوشه ای بنشین ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم ٬ ژرالدین من چارلی چاپلین هستم. وقتی بچه بودی ٬ شبهای دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم . قصه زیبای خفته در جنگل ٬ قصه اژدهای بیدار در صحرا ٬ خواب که به چشمان پیرم می آمد ٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو.
من در رویای دختر خفته ام . رویا می دیدم ژرالدین ٬ رویا.....

رویای فردای تو ، رویای امروز تو، دختری می دیدم به روی صحنه ٬ فرشته ای می دیدم به روی آسمان ٬ که می رقصید و می شنیدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بینی؟ این دختر همان دلقک پیره.

اسمش یادته؟ چارلی " .

آره من چارلی هستم . من دلقک پیری بیش نیستم. امروز نوبت تو است، برقص. من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.
زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی ٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟



.......... تو مرا نمی شناسی ژرالدین . در آن شبهای دور ٬ بس
قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . این داستانی
شنیدنی است: 

داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد .این داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام . من درد بی خانمانی را چشیده ام . و از اینها بیشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.

با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آید ٬ از تو حرف بزنیم . به دنبال تو نام من است:چاپلین . با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند ٬ خود گریستم.
ژرالدین در دنیایی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسیقی نیست.

نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بیرون میایی ٬ آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار . به نماینده خودم در بانک پاریس دستور داده ام ٬ فقط این نوع خرجهای تو را ٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای دیگرت باید صورتحساب بفرستی .
گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن ٬ و دست کم روزی یکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی دخترم ، نه بیشتر.

هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند.
و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را برتر از تماشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست. 

نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است، نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟ 

اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد.

همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد.
من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم. هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر. اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مال من نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ".

جستجویی لازم نیست . این نیازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی یافت.

اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم ٬ 

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام ٬ و همیشه و هر لحظه ٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند ٬ نگران بوده ام ٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم :

مردمان بر روی زمین استوار ٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند .

شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد.

آن شب ٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است.

شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند ٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند.

دل به زر و زیور نبند ٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد.......

.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم.

به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند .

 به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند.
برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم

نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن ٬ به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تولیس دورم، خیلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمان من دور کنند. 
تصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست. اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزلیزه" میرقصی . این را میدانم و چنانست که گویی در این سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی ٬ برق ستارگان چشمانت را می بینم.


کلمات کلیدی:
 
سخن اول
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱٠ بهمن ۱۳۸٦  

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در این وبلاگ قراره بیشتر با کسایی که در زمینه های مختلف دارای عقیده هستند( بیشتر موافق و کمتر مخالف) مثل روشهای نوین مدیریت(در خانه و محیط کار و...) و خودرو (مکانیک تکنولوژی عیب یابی و ...) حرف دل (مذهبی اجتماعی شعر و ...) با هم کمی تبادل اطلاعات نماییم .

این وبلاگ متعلق به محمد پورمحسن می باشد.


کلمات کلیدی: